دوست داشتن باامام زمان
قلمي خواهم ساخت ازني باغ بهشت جوهرازشيشه ذات كاغذازصفحه دل نورازشمع حيات تابنويسيم همه جا نام زيباي تورا ...
 
 
يك دنيا حرف براي تو دارم ، يك دنيا پر از حرفهاي نگفته، يك دنيا پر از بغض هاي نشكفته. با مني ، هر جا و اينك آمده ام تا مثل هميشه سنگ صبور روزهاي دلتنگي ام باشي!

دلم به وسعت يك آسمان تيره غمگين است . صدايي نيست ، مأوايي نيست ، حتي سايبان روزهاي دلتنگي نيز ديگر جوابگوي دلتنگي هايم نيست.

من آمده ام! اينجا ، كنار دلواپسي هاي شبانه ات،‌ كنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمي دانم چرا دلم آرام نمي گيرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سينه گرفته، با تمام وجود تو را مي خوانم ؛ از تو چيزي نمي خواهم جز درياي بي ساحل وجودت را، جز دستهاي مهربانت را، جز نگاه آرامت را كه ديرزماني است در سيل باد بي وفاي زمانه گم كرده ام.

هر شب حضورت را در كلبه خيال خويش مي آورم، وجودت را با تمام هستي باقيمانده در نهانخانه قلبم نهان مي كنم ، چشم هايم را باز نمي كنم تا شايد بتوانم تصويرت را بر روي پلك هاي بسته ام حك كنم ، اما باز هم جاي تو خالي است... .

شايد اگر جاي تو بودم ؛ كمي، فقط كمي براي مرگ تدريجي نيلوفرهاي خاطره اشك مي ريختم ، شايد اگر جاي تو بودم ؛ طاقت ديدن چشم هاي خيره و خسته ات را نداشتم، شايد اگر جاي تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگري آسان مي شكستم تا بداني، تا بداني كه چقدر دوستت دارم... .

روزي صد بار با هم خداحافظي كرديم اما افسوس معناي خداحافظي را زماني فهميدم كه تو را به خدا سپردم!

اين بار به ديدنت آمده ام ، برايت گلاب آورده ام ، دستهايم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس مي كنند اما بدان ياس هاي سپيد احساسمان هنوز گرم گرم اند.

تصاوير زيباسازي ، كد موسيقي ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در تاريخ ۲۷ آذر ۱۳۸۸ توسط مرضيه