دوست داشتن باامام زمان
قلمي خواهم ساخت ازني باغ بهشت جوهرازشيشه ذات كاغذازصفحه دل نورازشمع حيات تابنويسيم همه جا نام زيباي تورا ...

 
نام فاطمه ازتاردلهانواي غم برمي آورد.يادزهراوا‍ه هاي محزون وغربت زده رابه غم نامه تبديل مي كند.ايام فاطميه مجموعه اي ازجگرهاي سوزان،چشم هاي گريان عزاداران دردآشناست.فاطميه،فهرست غم است.سندمظلوميت است.ادعانامه شيعه است.

اين روزهاايام اوراق كتاب رنج زهرااست. وهرورق شامل چندين سوگ وسروده ورنج نامه است.سرفصل هاي اين كتاب باوا‍ه هايي همچون پهلو،بازو،درب سوخته،شعله آتش،ميخ در،بستربيماري ودفن شبانه تدوين يافته است.

رفتي امازتومنظومه غم برجاماند.

بادل خسته وبشكسته علي تنها ماند.

خداراشاكريم كه نعمت غم زهراارزاني ما كرده است.

هم نوائي روح هايمان بااندوه هاي  علي وفاطمه نشان سيراب شدن جان ازكوثرولايت است.اين غم نشانه محبت است وتانسوزددل،نريزداشك وخون ازديده ها.

هرچنددرايام فاطميه داغ ماتازه مي شودامامروربراين فهرست غم ،مارابه فاطمه(س)نزديك ترمي كند.جانمان جرعه نوش زمزمه ولامي شود.قلبمان شفافيت زهره زهرا(س)رابهترلمس مي كند.گريه هاشفيع مامي گردندتادرآستان عترت،عزت يابيم.قطرات اشك درسوگ اهل بيت ماراهم اهل اين بيت مي كند ومهمان سفره تولي.




 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۳ تير ۱۳۸۹ توسط مرضيه
 
خداياتواين وقت شب،ايستاده ام زيرآسمان تو،كه عكس سوسوي ستاره هاش توي درياي چشام افتاده.

دودل بودم كه بيام يانه.يه دلم روگذاشتم اون پايي ،پايين،پايي.امااون يكي دلم روكه مهرش كردندبراي ورودبه حريم كبريائيت گرفتم لابه لاي انگشتام مي بيني تپش تندويكنواختش رو؟

اي عزيزمن،حالاايستاده ام اينجازيرآسمون زيباي توومي دونم حتي اگرآهسته ترازبال زدن سنجاقك ها ازته دلم به توسلام كنم مي شنوي كه جوابموبدي وهمين براي من كافيه.

حالابذارآغازكنم مثنوي گريستن رو.بذاربگم اون پايين وقتي يك قدم ازتوفاصله مي گيرم چقدرزودگلدون احساسم زردوپژمرده مي شه.خشك مي شه.برگهاش مي ريزه.بذاراعتراف كنم به درازا اون روزهاي كه بين چشمهاي من ونم نم دلگير بارونت فاصله مي افتادبذاراعتراف كنم به روزهايي كه ازسجاده سبزتوفاصله مي گرفتم.بذاراعتراف كنم به اون روزهايي كه خواب غفلت نمي گذاشت كه باتوبگم.

خدايانجواي شبانه منوبشنوكه به تومحتاجم.خدايا به درگاهت آمده ام وفقروبي نوائيم رانزدتوآورده ام.بيش ازآنچه به طاعت خوداميدوارباشم به آمرزش تواميدبسته ام.چراكه آمرزش ومهرباني توازگناهان من بيشتراست.اي عزيزمن!اي مهربان من!اي خداي خوب من!حالانگاه كن به دست تمنائي كه قلب چاك خورده ام روبه توپيش كش مي كند.من به تومحتاجم،من به تومحتاجم.

هميشه برلبهايم گلهاي مناجات بنشان ودستانم رابه سمت خورشيدپروازده.مراهمسايه ات قرارده ودرپناه سايه ات ازقفس روزرهايم كن تابه گفتگوباتوگيسوان شب راشانه بزنم.

خداحافظ،تانامه اي ديگر.تاسلامي وگريه اي ديگرتصاوير زيباسازي ، كد موسيقي ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط مرضيه
 

وقتي مردم

وقتي مردم روي قبرم ننويسيدكه بودم.

وقتي مردم روي قلبم ننويسيد:

                                          نه شعري

                                                                       نه شعاري

ننويسيد كه بودم از چه تباري

نمي خواد سنگ روي قلبم بذاريد...

وقتي هراومدني رفتني داره،

نمي خوادگل روي قبرم بكاريد...

خيلي وقتاپيش ازاين

                                          مرده بودم،

عمري دلمرده

                                           به سربرده بودم.

بدون سنگ،بدون نام ونشون

چوب اين زندگي رو خورده بودم.

                                            وقتي مردم

                                                   روي قبرم

                                                                       ننويسيد كه بودم...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۸ اسفند ۱۳۸۸ توسط مرضيه

 
داشتم مي رفتم كه باهمه چيز خداحافظي كنم.

داشتم مي رفتم تاازاين دنيا،باتمام نيرنگ ها،بدي ها وپستي هايش فراركنم.گمان مي كردم چشمي درجستجوي من باشد.درراهي بودم كه ازانتهايش خبرنداشتم وهرچه بيشتر پيش مي رفتم،بيشتررنج مي بردم.ازهمه چيزدل بريده بودم.درانتظار مردن لحظه هاراسپري مي كردم.

ديگرحتي افتادن برگ درختان هم مراناراحت نمي كرد.

دلم ازسنگ شده بود،وجودم سردسرد تنها براي خاك زنده بودم.من درنظر درختان،گلها وزلالي چشمه ها مرده بودم.من بازندگي لج كرده بودم وزندگي هم به عكس العملهاي من مي خنديد.حاضرنبودم كه ببينم درزندگي شكست خورده ام.تمام حرفها واشكهايم راپشت غرورم پنهان كرده بودم.

نمي خواستم كه كسي برايم گريه كند.من تصورمي كردم راهي براي بازگشت وجودندارد.ازسراسر وجودم غرور مي جوشيد،كه ازبازگشتم خودداري مي كرد.تااينكه سحر،بوي گلهاي كنارجاده نظرم راجلب كرد.اززماني  كه پادراين راه گذاشته ام اين اولين چيزي بودكه نظرم راجلب مي كرد.بادموسيقي زندگي رامي نواخت ومن باگلها مي رقصيدم.ديگرواژه زندگي برايم زيبابود.زنده بودم تازندگي كنم.افسوس كه يك برگ پاييزي همه چيز را دوباره ازمن گرفت وباز دراين دنيا  تنهاي تنها شدم.دلم مي خواست  فريادبكشم وانتقام بگيرم.امابرلبهاي من ترانه سكوت جاري بود.ازپشت پرچين سكوت به زندگي نگاه مي كردم.

دلم مي خواست برگردم.ولي داغ گلهاي كنارجاده دردلم تازه مي شد.مجبورشدم دراين راه بي پايان جلوترروم....

تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري ششم www.pichak.net كليك كنيد




ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۲۱ دى ۱۳۸۸ توسط مرضيه

 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك وباراني

تورابالهجه گلهاي نيلوفرصداكردم،

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگت آرزوهايت دعاكردم،

پس ازيك جستجوي نقره اي دركوچه هاي آبي احساس،توراازبين گلهايي كه درتنهاييم روييدندباحسرت جداكردم.

وتودرپاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران وسرگردان چشمانيست رويايي ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تورادردشتي ازتنهايي وحسرت رهاكردم.

اين بوداخرين حرفت ورفتي...!

ومن بعدازعبورتلخ وغمگينت..

چشمهايم رابه روي اشكي ازجنس غروب ساكت ونارنجي خورشيدواكردم.

نمي دانم چرارفتي...!

نمي دانم چرا؟

شايدخطاكردم وتوبي آنكه فكرغربت چشمان من باشي،

نمي دانم كجا؟

تاكي...؟

براي چه...؟

ولي رفتي وبعداز رفتنت بران چه معصومانه مي باريد وبعدار رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت،

وبعداز رفتنت رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد.

وگنجشكي كه هرروز ازكنار پنجره بامهرباني دانه برمي داشت تمام بالهايش غرق دراندوه غربت شد.

وبعدازرفتنت ،آسمان چشمهايم خيس باران بود،

وبعدازرفتنت انگاركسي حس كرد،

من بي توتمام هستيم ازدست خواهدرفت،

كسي حس كردمن بي توهزاران باردرلحظه خواهم مرد،

وبعدازرفتنت دريا چه بغضي كرد.

كسي فهميدتونام مراازيادخواهي برد.

ومن باآنكه مي دانم توهرگزيادمراباعبورخودنخواهي برد.

هنوزآشفته چشمان زيباي توام،برگرد برگرد...

برگردوببين كه سرنوشت انتظارمن چه خواهدشد.

وبعدازاين همه طوفان ووهم وپرسش وترديدكسي ازپشت قاب پنجره آرام وزيباگفت:

تو هم درپاسخ اين بي وفايي ها بگوكه درراه عشق وانتخاب آن خطاكردم،

ومن درحالتي مابين اشك وحسرت وترديد،

كنارانتظاري كه بدون پاسخ وسرداست،درامواج پاييزي ترين ويراني يك دل،

ميان غصه اي ازجنس بغض كوچك يك ابر،

نمي دانم چرا؟

شايد به رسم وعادت پروانگي مان باز براي شادي وخوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...

                          تقديم به كسي كه دوستش دارم.باورم كن، باورم كن...
تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري ششم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۹ دى ۱۳۸۸ توسط مرضيه
 
 
يك دنيا حرف براي تو دارم ، يك دنيا پر از حرفهاي نگفته، يك دنيا پر از بغض هاي نشكفته. با مني ، هر جا و اينك آمده ام تا مثل هميشه سنگ صبور روزهاي دلتنگي ام باشي!

دلم به وسعت يك آسمان تيره غمگين است . صدايي نيست ، مأوايي نيست ، حتي سايبان روزهاي دلتنگي نيز ديگر جوابگوي دلتنگي هايم نيست.

من آمده ام! اينجا ، كنار دلواپسي هاي شبانه ات،‌ كنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمي دانم چرا دلم آرام نمي گيرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سينه گرفته، با تمام وجود تو را مي خوانم ؛ از تو چيزي نمي خواهم جز درياي بي ساحل وجودت را، جز دستهاي مهربانت را، جز نگاه آرامت را كه ديرزماني است در سيل باد بي وفاي زمانه گم كرده ام.

هر شب حضورت را در كلبه خيال خويش مي آورم، وجودت را با تمام هستي باقيمانده در نهانخانه قلبم نهان مي كنم ، چشم هايم را باز نمي كنم تا شايد بتوانم تصويرت را بر روي پلك هاي بسته ام حك كنم ، اما باز هم جاي تو خالي است... .

شايد اگر جاي تو بودم ؛ كمي، فقط كمي براي مرگ تدريجي نيلوفرهاي خاطره اشك مي ريختم ، شايد اگر جاي تو بودم ؛ طاقت ديدن چشم هاي خيره و خسته ات را نداشتم، شايد اگر جاي تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگري آسان مي شكستم تا بداني، تا بداني كه چقدر دوستت دارم... .

روزي صد بار با هم خداحافظي كرديم اما افسوس معناي خداحافظي را زماني فهميدم كه تو را به خدا سپردم!

اين بار به ديدنت آمده ام ، برايت گلاب آورده ام ، دستهايم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس مي كنند اما بدان ياس هاي سپيد احساسمان هنوز گرم گرم اند.

تصاوير زيباسازي ، كد موسيقي ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۲۷ آذر ۱۳۸۸ توسط مرضيه

 

دلم براي كسي تنگ است كه دل تنگ است...

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي ده...

دلم براي كسي تنگ است كه با زيبايي كلا مش مرا در عشقش غرق مي كند...

دلم براي كسي تنگ است كه تنم آغوشش را مي طلبد...

دلم براي كسي تنگ است كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد...

دلم براي كسي تنگ است كه سرم شانه هايش را آرزو دارد...

دلم براي كسي تنگ است كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد...

دلم براي كسي تنگ است كه چشمانم ، چشمانش را مي طلبد...

دلم براي كسي تنگ است كه مشامم به دنبال عطر تن اوست...

دلم براي كسي تنگ است كه اشكهايم را ديده...

دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييم را چشيده...

دلم براي كسي تنگ است كه سرنوشتش همانند من است...

دلم براي كسي تنگ است كه دلش همانند دل من است...

دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييش تنهايي من است...

دلم براي كسي تنگ است كه مرهم زخمهاي كهنه است...

دلم براي كسي تنگ است كه محرم اسرار است...

دلم براي كسي تنگ است كه راهنماي زندگيست...

دلم براي كسي تنگ است كه قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي كند...

دلم براي كسي تنگ است كه دوست نام اوست...

دلم براي كسي تنگ است كه دوستيش بدون (( تا )) است...

دلم براي كسي تنگ است كه دل تنگ دل تنگي هايم است...

دلم براي كسي تنگ است                       تصاوير زيباسازي ، كد موسيقي ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net           
 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۱ آذر ۱۳۸۸ توسط مرضيه

 

يكي رادوست ميدارم،

ولي افسوس،اوهرگزنمي داند.

نگاهش مي كنم شايدبخواندازنگاه من كه

                                                               اورادوست ميدارم،

ولي افسوس،

اوهرگزنگاهم رانمي خواند.

به برگ گل نوشتم من كه

                                                               اورادوست ميدارم،

ولي افسوس ،

اوبرگ گل رابه زلف كودكي آويخت تااورابخنداند

به مهتاب گفتم اي مهتاب،

سرراهت به كوي اوسلام من رسان وگوكه

                                                               اورادوست ميدارم.

ولي افسوس

يكي ابرسيه آمدزه ره روي ماه تابان رابپوشانيد.

صباراديدم وگفتم،صبادستم به دامانت،

بگوازمن به دلدارم كه

                                                             اورادوست ميدارم.

ولي افسوس

زابرتيره برقي جست وقاصدراميان ره بسوزانيد.

كنون وامانده ازهرجادگرباخودكنم نجوا،

يكي رادوست مي دارم،

ولي اافسوس                                              اوهرگزنمي داند!!       
                              

تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري ششم www.pichak.net كليك كنيد




ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۷ آذر ۱۳۸۸ توسط مرضيه
 
 
روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت...

روزهايي كه باچندخاطره تلخ وشيرين به سررسيد وتنها يادگار ازآن روزها يك قلب شكسته برجاماند.

روزهاي شيرين عاشقي گذشت وامروز من تنهاي تنهايم گذشت واينك دلم هواي توراكرده است...

دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين باهم بودنمان!

دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت بوسه برروي گونه زيبايت تنگ شده است...

كاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تكرار مي شد كاش دوباره مي توانستم آن صدايي كه شب وروز به من آرامش مي دادرابشنوم...

دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم...

تورفتي وتنها چند خاطره كه هيچ گاه نمي توانم فراموش كنم برجاگذاشتي...

خاطره هايي كه ياداين دل عاشقم رامي سوزاند...

دلم بدجوربراي توتنگ است عزيزم...

برگردتاقصه من وتوپايانش تلخ وغم انگيزنباشد!

دلم براي لحظه هاي ديدارباتوتنگ شده است...

چه عاشقانه دستانم رامي گرفتي ودركنارم قدم مي زدي چه عاشقانه مرادرآغوش خودمي فشردي وبه من مي گفتي كه مرادوست ميداري !

چرارفتي ازكنارم؟تورفتي ومن تنهاي تنها دراين دنياي بي محبت باچندخاطره تلخ مانده ام...

برگردتادوباره آن خاطره هاي شيرين باهم بودنمان تكرارشود...

دلم بدجوربراي تو براي حرفهايت درددلهايت صداي گريه هايت تنگ شده است...

عزيزم برگرد تادوباره جان بگيرم ومني كه اينك خسته اززندگي ام نفس  بگيرم...

باآمدنت مرادوباره زنده كن واحساس رادروجودم شعله وركن

تاعاشقانه ترازهميشه ازتووآن عشق پاكت بنويسم...

عزيزم برگرد تادوباره جان بگيرم.

ومني كه اينك خسته اززندگي ام نفس بگيرم...

 
تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري ششم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۳ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضيه
 
 
بامدادان به باغ رفتم تا برايت سبدي گل سرخ بچينم

انقدر چيدم كه بند دامنم تاب نياورد و از هم بگسست

گلها به دريا ريختندو هيچ كدام باز نگشتند

تنها براي لختي چند امواج دريا را گلگون ساختند

ديگر گلي ندارم كه به ارمغانت بياورم

اگر بوي گلها را مي خواهي،

امشب سر به دامانم گذار............

اي ستاره ،اي ستاره غريب

ما اگر ز خا طر خدا نرفته ايم

پس چرا به داد ما نمي رسد

ما صداي گريه مان به آسمان رسيد

از خدا چرا صدا نمي رسد
 

 
تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري ششم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۱ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضيه
[ ۱ ]